تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
دختر بهار ...

گفته بود برو ... زمین ترس ندارد ... گفته بود برو ... دو فرشته همراهت خواهند بود ... گفته بود  من همیشه در قلبت خواهم بود ...  چیزی نگفته بودم ... گریه کرده بودم ... گفته بود بخند ... گفته بودم از فراموشی می ترسم ... از این که فراموشت کنم می ترسم ... گفته بود من همیشه در قلب توام ... گفته بودم اگر فراموش کنم؟ گفته بود راه بازگشت داری ... راه دوباره به یاد آوردن ... گفته بود من همیشه در قلب تو خواهم بود ... گریه کرده بودم ... گفته بودم می ترسم ... گفته بود ... تو را در فصل رویش ، فصل بهار  ، فصل آغاز زمین ... تو را به جشنی پر شکوه ... جشن شکوفه و گل به زمین می فرستم با دو فرشته همراهت ... گفته بود من همیشه در قلبت هستم ... گریه کرده بودم ... گفته بود تو دختر بهاری ... تو را برای بهار می فرستم ... تو را مثل بهار بارانی ... مثل بهار کم طاقت ... تو را مثل بهار روی زمین می فرستم ... گریه کرده بودم ...

دستم را گرفته بود ... گفته بود من همیشه در قلب تو هستم ... گریه کرده بودم ... دستم را رها نکرده بود گفته بودم همیشه در قلبم خواهی بود ... بال هایم را گرفته بود و گفته بود برو ... امروز روز توست ... گفته بود 27 فروردین ... گفته بود دختر بهار ... در گوشم زمزمه کرده بود نوشین... و آرام در گوش دو فرشته گفته بود مراقبش باشید ... گریه کرده بودم ... گفته بود روی زمین دلت که گرفت به چشمان مادرت نگاه کن من را خواهی دید ... گفته بود به دستان گرم پدرت نگاه کن من را خواهی دید ... گفته بود برو ... تو فرزند بهاری ... گریه کرده بودم ...

شب بود ... 27 ام بود ...روی زمین بودم ... چشم در چشم مادری که توی نگاهش خدا بود ... در آغوش پدری که دستانش یادآور خدا بود ... در گوشم زمزمه کردند : نوشین ... ابرها برایم باریدند ... بهار گفت تو فرزند منی ... مثل من گریان ... مثل من کم طاقت ... مثل من سبز ... تو دختر بهاری ...

حالا 21 سال گذشته ... هنوز هم می ترسم ... چشمانم را می بندم می گویم اگر فراموش کنم!؟ خدا را حس می کنم توی قلبم ... توی تمام وجودم ...

.

.

.

از هر طرف که سر بجنبانی

آوازهای نیمه تمام کسی است

که دنیا را

بیراهه آمده است

تنها

قرچ قروچ صدای درد می آید

از شکسته شکسته ی این دل

جهان

افتادن از خواب های هول آور است

و زندگی

زلزله ای که گاه گاهی می آید

اما نمی رود.

یاسین نمک چیان

 

پی نوشت : حتما 21 سالگی باید جالب باشد ...

پی نوشت : جای تو هنوز هم خالی ست ... این هم از 21 سالگی من که تو  نیستی ... اما هستی ... درست همان جا که حس می کنم خدا هست ... توی قلبم ... یک جای امن ... شیرین من ...

پی نوشت : مرسی خدا ... مرسی که مینو رو دارم ... مرسی که بابا هست ... مرسی که مامان هست ...

پی نوشت : دیدی خدا ... دیدی می ترسیدم ... این روزها فراموشکار شده ام ... گاهی فراموشت می کنم ... تو فراموشم نکن ...

پی نوشت : عشق را چگونه می توان نوشت در گذر این لحظات پر شتاب شبانه؟!

 

-یکی مانده به آخر-

 

امضا-خودم

+ نوشته شده در 1:42 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)