تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
پنجشنبه نوزدهم دی 1387
کمی متفاوت ... "من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان ؟! "...

چشم تا باز کنی لحظه ی دیدار گذشت / همه ی طول سفر یک چمدان بستن بود

 با این جمله شروع شد ... 19 دی 1384 ... بعد هم عنوان عوض شد ، شد "عطر آویشن"...یادم نیست برای چی؟  اما دفتری را باز کرده بودم با همین خط و با همین اسم ... هیچ وقت هم فکر نمی کردم یک روزی مثلا برایم جالب باشد که بگویم حالا اینجا 3 سالگی اش را تمام کرد ... چند بار هم خواستم ببندمش و دیگر ننویسم ... اما نمی دانم چه شد ... یکبار هم خدا حافظی کردم ... اما برگشتم ... نشد ... یعنی یک جوری انگار شاید عادت کرده ام بنویسم ... اما چرا اینجا نمی دانم ... خیلی نوشتم ... از دیگران ... از خودم ... خیلی وقت ها نوشتم ... وقتی دلتنگ بودم ، وقتی گریه کرده بودم ... وقتی دلم می خواست که بنویسم... دلم می خواست که بنویسم ... دلم می خواست ...خیلی خواندم ... از شما ... از دیگران ... خیلی یاد گرفتم ... خیلی ... ...خیلی ها آمدند ... خیلی ها رفتند ...

حالا هم نیامده ام بگویم که مثلا 19 دی روز بزرگی ست ... دلم می خواست فقط نوشته باشم .... مثل همیشه ... همیشه ای که این روزها تبدیل شده به "گاهی" ...  فقط مانده ام این سه سال چگونه گذشته که من نفهمیدم ... این هم اولین بار است که اینگونه می نویسم ... از خودم و این دفترچه ی نه چندان قدیمی ... نیامده ام بنویسم که اتفاق مهمی افتاده ... دلم خواست که نوشته باشم ... فقط مانده ام این سه سال چگونه گذشته که من نفهمیدم... یکبار هم نشستم و بعضی از پست های قبلی را پاک کردم و " دلم خنک شد" ... چند بار هم نوشتم و حذف کردم ... به هر حال امضای خیلی ها پای نوشته هایم همیشه در خاطرم می ماند ... خیلی ها که اسمشان را آن گوشه سمت چپ نوشته ام که فراموش نشوند ...خیلی ها ... فقط مانده ام این سه سال چگونه گذشته که ... 

پ.ن : آری گلم ... دلم ... ورق بزن مرا ... و به آفتاب فردا بیاندیش که برای تو طلوع می کند ... با سلام ... عطر آویشن ... (حسین پناهی)

امضا- خودم

+ نوشته شده در 3:0 توسط نوشین
شنبه چهاردهم دی 1387

پایان ترم ... و قصه ی همیشگی :  یک دنیا درس نخوانده ...

پ.ن: خدایا اگه این ترم همه ی واحدها پاس بشه ... قول میدم از ترم بعد دیگه خوب بخونم ... کمک کن 

+ نوشته شده در 0:51 توسط نوشین
شنبه هفتم دی 1387

امروز ... غزه ......

به کدوم گناه؟ به کدوم گناه کودکان معصوم کشته میشن؟ خدایا تا کی می خوای صبر کنی؟ یه کاری کن ...

پ.ن۱: من خواب دیده ام که کسی می آید/من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام/ و پلک چشم ام هی می پرد/ و کفش هایم هی جفت می شوند/ و کور شوم اگر دروغ بگویم/ کسی می اید/ کسی دیگر/ کسی بهتر /کسی که مثل هیچ کس نیست/ و مثل آن کسی ست که باید باشد/.../ من خواب دیده ام

(فروغ)

پ.ن۲: اینجا  

+ نوشته شده در 0:0 توسط نوشین
جمعه ششم دی 1387
بهترین بابای دنیا ، تولدت مبارک !!!

پدر !...
در آغاز هر سال
فقط يک حرف دارم
که برايت بزنم :
- عمرت طولاني باد ...
به همان اندازه که دوستت دارم ...
پدر !
پدر من !
دوست من !
سرم را نه ظلم مي تواند خم کند
نه مرگ
و نه ترس
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو
خم مي شود
پدرم ! دوست من ...

ناظم حکمت

پ.ن: عاشقتم بابایی ... تولدت مبارک ... عمرت طولانی باد ، به همان اندازه که دوستت دارم ...

با احترام ... نوشمک لوس بابا.

+ نوشته شده در 0:0 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)