
آه ...
پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی ...
هر چه باشد !
(شاملو)
پ.ن: ...

دلتنگ بود انگار ... اما هی به خودش می قبولاند که دلتنگ نیست ...
اما هر چه بود منتظر بود ...
منتظر کسی که اصلا شبیه شاهزاده ی رویاهایش نبود ...
اسب سپید هم نداشت ...
و به قول خودش
نه عاشقش بود ،
نه دوستش داشت ،
و نه هیچ چیز دیگری ...
فقط منتظرش بود و دعا می کرد :
کاش هیچ وقت نبینمش...
(خودم)
پ.ن: دیوانه بود ...
به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی