تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

بیست سال گذشت ... از اولین بغض یک دختر بهاری  که به گریه تبدیل شد ... از اولین نگاه عاشقانه ی مادر به نوزادی که زاده ی بهار بود و باران بود و شکوفه بود و ...

 تولد زمین هم بود ... تولد من هم بود ... تولد دختر بهار بود ... تولد دختر باران بود ... تولد دختر شکوفه های گیلاس بود و فصل ، فصل رویش بود ... فصل آغاز دوباره... فصل سبز شدن ... زمین چراغانی شده بود با آسمان پر ستاره ... شب بود ... فروردین بود ... و من متولد شده بودم ... و بی گمان اگر نمی آمدم روی زمین ... یک کاری نا تمام می ماند ... و خدا خواسته بود که من هم باشم ... من هم بازی کنم ... من هم  نامم انسان باشد ... بازی ، بازی زندگی بود ... و سخت هم بود ... و خدا مرا با یک جشن پر گل به زمین فرستاد تا از بازی نترسم ... تا اول زیبایی هایش را ببینم ... و خدا خیلی دوستم داشت ... و من مامور انجام کاری بودم ... و قرار بود بزرگ شوم ... و کاری را به اتمام رسانم ...

بهار بود ... فروردین بود ... 27 ام بود ... شب بود ... در گوشم خواندند "نوشین" ... و اسمم نوشین شد ... و نوشین  یعنی گوارا ... یعنی شیرین ... یعنی دلنشین ...

و من متولد شده بودم ... و 7 برایم مقدس شده بود ... 27 فروردین 67 ...

و حالا بیست سال می گذرد  ... 27 فروردین 87 ... و 7 برایم مقدس است ... تولدم مبارک ...

 

پ.ن : اینجا هنوز تعطیله! ولی تولدم را باید به خودم تبریک می گفتم ...

 

امضا : خودم-نوشین

+ نوشته شده در 14:1 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)