تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
چهارشنبه نوزدهم دی 1386

این جا ...

عطر آویشن ...

دو ساله شد ...

در حالی که این روزها به فکر رفتنم ...

یک رفتن بی خداحافظی ...

شاید ...

+ نوشته شده در 2:1 توسط نوشین
دوشنبه دهم دی 1386

 

امروز ...

مرگ ... جلوی چشمانم به رقص در آمد ...

جاده ی یخ زده ....

برف ....

سرما ...

انحراف ... صدای ترمز ...

صدای خرد شدن شیشه ...

و صدای فریاد من ... یا حضرت زهرا ...

یک لحظه سکوت ... همه سالم اند ...

خدایا شکر ...

شکر ...

شکر ...

+ نوشته شده در 21:20 توسط نوشین
چهارشنبه پنجم دی 1386
انگار که دلت بلرزد ...

 

یک لحظه فکر می کنی که باید خط بکشی روی همه ی باور های دلت ...

دیگر نمی بینی .. نمی شنوی ... نمی خواهی که ببینی ... نمی خواهی که بشنوی ...

بهانه ی کوچکی در دست داری ... با همان خط می کشی روی همه ی باورهایت ...

خط می کشی روی اسمش ...

خط می کشی روی دلت ... ذهنت را پر می کنی از هر آن چه غیر اوست ...

نمی بینی اش ... نمی شنوی اش ...

حسش نمی کنی ... زیر پا له اش می کنی ...

برای همیشه می روی ...

باد می وزد ...

 می روی ...

باران می آید ...

می روی ...

تا مدت ها ... تا مدت ها ذهن و دلت را خالی از او می بینی ...

اما ...  بعد از ماه ها ...

 نگاهت می افتد به یک یادگاری ...

دلت انگار که بلرزد ... لعنت به این دل ...

 انگار که سنگ بودن را فراموش کند ...لعنت به این دل ...

دلت انگار که بگیرد ... ساده تر ... انگار که دلتنگش شوی ...

لعنت به این دل ... 

زل می زنی به یادگاری ... آه ... فراموش کرده بودی خیلی چیز ها را ...

فراموش کرده بودی ...

به یاد آوردی ... لعنت به این دل ... چند لحظه سکوت ... آه هم می کشی ...

دوباره خاطرات هجوم آورده به ذهنت را می بوسی و با تمام قدرت از ذهنت دور می کنی

... مثل قبل می شوی ...

آی دختر قصه ها و رویاهای دور ... پناه می آوری به قلم ...

دلتنگی ات را می نگاری روی ورق و از دلت بیرون می کنی ...

باز به خودت می قبولانی دلتنگ هیچ کس نبودی ...

باز گشتی در کار نیست ...

باد می وزد ...

خیلی وقت است که رفته ای ...

باران می آید ...

خیلی وقت است که رفته ای ...

(خودم)

+ نوشته شده در 13:19 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)