تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386

این روزها از آن روزهایی ست که دلت می خواهد سرت را بکوبی یک جای محکم ... تا بلکه از این خواب لعنتی بیدار شوی ... بعد ببینی همه چیز مثل اول است ... این روزها از ان روزهاست که ارداه ات کار نمی کند ... تا افکارت را دسته بندی کند ... خوب ها یک طرف ... بدها یک طرف ... بعد هم یک لبخند ساده و الکی جای همه ی بد ها ... این روزها از آن روزهایی است که ...... دلم می خواهد پشت خنده های بلندم پنهان شوم تا مبادا کسی بپرسد چرا ... بیا جلو ... بیا می خواهم بعد از مدت ها یک چیزی بگویم که بغضم را می ترکاند ... می خواهم اهسته بگویم ... بیا جلو ... بیا تا به حال درباره اش این چنین نگفته ام ... بیا ... این روزها ...دلم خیلی تنگ شده ... برای ... خواهرم ...

دیگر نمی توانم سرم را بکنم توی بالش و گریه کنم ... بهانه زیاد دارم برای گریه ... اما ... چقدر خسته ام ... چقدر خسته برای اشک ریختن ... برای قبول حادثه ای این چنین هنوز هم بچه ام ... اجازه بده هنوز هم باور نکنم ...

دلم می خواهد یک هدیه داشته باشم برای تولدش ... دلم می خواهد یک جشن بزرگ بگیرم برای روز بودنش ... اما انگار نیست که ببیند ... دلم ... خیلی گرفته ...

تولدت مبارک گل همیشه بهار من ... شیرین من ...خواهر پاییزی من ... فدای چال های روی گونه ات ... تمام زندگیم ... فدای یک لحظه نفس کشیدن تو ...فدای یک لحظه بودن تو ... یک لحظه ... فقط یک لحظه ...

پ.ن1 : همدردی ممنوع ... دردی نیست ... کار از این حرف ها گذشته ... سرم ظرفیت خاطراتم را ندارد ...

پ.ن2: مي دانم كه مثل ِ هميشه                    
به اين حرفهاي من مي خندي
با چالهاي مهربان ِ گونه ات ...
حالا، هنوز هم
وقتي به آن روزيهاي زلالمان نزديك مي شوم
باران مي آيد
صداي باران را مي شنوي ؟؟(یغما-گلرویی)

(خودم)

+ نوشته شده در 16:18 توسط نوشین
سه شنبه یکم آبان 1386

,,,,

 

پشتش سنگين بود و جاده هاي دنيا طولاني . مي دانست که هميشه جز اندکي از بسيار را نخواهد رفت . آهسته آهسته مي خزيد ، دشوار و کند ؛ و دورها هميشه دور بود ,سنگ پشت تقديرش را دوست نمي داشت و آن را چون اجباري سخت بر دوش مي کشيد.پرنده اي در آسمان پر زد سبک ؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت : اين عدل نيست ! اين عدل نيست . کاش پشتم را اين همه سنگين نمي کردي . من هيچ گاه نميرسم . هيچ گاه . و در لاک سنگي خود خزيد.

 خدا سنگ پشت را از روي زمين بلند کرد . زمين را نشانش داد . کره اي کوچک بود
و گفت : نگاه کن . ابتدا و انتها ندارد . هيچکس نميرسد چون رسيدني در کار نيست فقط رفتن است . حتي اگر اندکي و هر بار که ميروي رسيده اي . و باور کن آنچه بر دوش توست . تنها لاکي سنگي نيست . تو پاره اي از هستي را بر دوش مي کشي ؛ پاره اي از مرا............

خدا سنگ پشت را بر زمين گذاشت . ديگر نه بارش چندان سنگين بود و نه راه ها چندان دور سنگ پشت به راه افتاد و گفت : رفتن ، حتي اندکي ؛ و پاره اي از " او " را با عشق به دوش مي کشم...

 

(؟)

+ نوشته شده در 23:9 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)