تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386

تا ماه بیاید ... با این همه شب تاریک چه کنم ؟ برهنه پا ... در آستان ماه ... به خاک می افتم ... و روزی تمام کفش های زمین را می خرم ... و به دریا می اندازم ... تا تو برهنه پا بیایی ...وقتی که ماه ، بالای دشت می ایستد آرام ... در آستان نور به خاک بیفتی ... آن وقت ، تو پیامبر عشق شده ... به خیابان باز خواهی گشت.

(هیوا مسیح –از کتاب شبانی که دست ها را می شست)

+ نوشته شده در 14:47 توسط نوشین
چهارشنبه دهم مرداد 1386
...
حکایت ... همان حکایت همیشگی ست ...

یکی هست ... یکی نیست ...

خط خطی هم ... همان خط خطی های همیشگی ست ...

دل اما ... دل همیشه نیست ...

گرفته ... خیلی هم گرفته ...

می فهمی؟ !

(خودم)

+ نوشته شده در 2:36 توسط نوشین
شنبه ششم مرداد 1386
برای پدرم که هق هق شبانه اش دیوانه ام می کند ...

قلمم کم می آورد این روز ها ... به زور وادارش می کنم بنویسد ...

 برای تو... تویی که تا ته قلبت هم که غم باشد باز لبخند می زنی ... برای تو ... برای غمگین ترین پدر دنیا ...

 آه عزیز دلتنگم ...دستان گرمت آرامش قلب کوچک من است ... چقدر قطره قطره ی اشکت غصه دارم می کند ... چقدر تو خوبی ...

 چقدر نوشتن یادم رفته ...

 گل من ... بهار من ... وجودت تمام زندگی من است ... همین!

روزت مبارک ...

+ نوشته شده در 3:22 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)