تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386

 

پرنده پرسید : گریه می کنی ؟

گفتم : غمگین نیستم .

پرسید : قلبت می لرزد . سردت است ؟

...

گفتم : از سرما نیست .

پرسید : پس عاشقی ؟

گفتم : نه آنچنان که تو عشقش بدانی . دوست می دارم .

دوست می دارم … دوست می دارم … .

ولی عاشق نیستم .

گفتم : به بند کشیده شده ام . نه قدرت حرکتی دارم ،

نه تاب سکونی

چشم هایش مرا به بند کشیده اند .

گفتم : گر گرفته ام . دست هایش مرا به آتش کشیده اند ، ولی عاشق نیستم !

پرنده می گوید : عاشق زیاد دیده ام . نگاهت به نگاه عاشقان می ماند

و اشک هایت  

 به اشک های عاشقان .

می گویم : عاشق نیستم . تنها دوست می دارم .

می توانم جلوی لرزش قلبم را بگیرم .

 

- اشک هایم را پاک می کنم

نگاهم را می دزدم -

 

می گویم : دروغ بود .

تمام حرف هایم ، تمام اشک هایم …

پرنده می بوسدم .

می خندد

پر می کشد

و می گوید :

حرف هایت به حرف های عاشقان می ماند … .

 

(نمی دانم از کیست ... )

+ نوشته شده در 4:30 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)