تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
عطر آویشن ...
آخرین برگ از دفتر زمستانیم را می نگارم ... بی هیچ مقدمه ای ... ورق می زنم زمستان را ...بدرود می گویمش و از کینه ای قدیمی چشم می بندم بر چشمانش ... و زیر لب زمزمه می کنم: خداحافظ ... و  نا دیده می گیرم نگاهش را که می خواهد ثابت کند بی تقصیر است  ... به این اتهام که : بهترینم را ربود ... و او دور می شود ... و من بدرقه اش می کنم ... با زلالی از اشک هایم ... و غمی تلخ که گوشه ی دلم را می خراشد ... آری زمستان می رود ... و بهار با رویشی دوباره به من لبخند می زند ... با عطری از آویشن ... و صدایی که مدام تکرار می کند : او همیشه هست ... همیشه !

(خودم)

+ نوشته شده در 4:20 توسط نوشین
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385

...

 

 عروسک بچگی ها امروز خیره مانده بود به چشمانم

و هی منتظر بود تا برایش بگویم ،

من اما ، فقط پاسخ نگاهش را می دادم

-بگو برایم کودکم ...

 

و او مرا دوباره کودکم خطاب کرده بود ...

و من به اندازه ی یک عمر برایش

گریه کرده بودم...

تمام حرفم همین بود ...

(خودم)

 

+ نوشته شده در 0:19 توسط نوشین
سه شنبه یکم اسفند 1385

... 

باید برم

در که بسته شد ،

دیگه فرقی نداره

فاصله ت با من صد متره ، یا صد قرن !

 

وقتی نمی بینمت ،

چشمام باشن ، یا نباشن !

وقتی نیستی دیگه ،

برام هیچی با هیچی فرق نمی کنه !

 

(پناهی)

              

+ نوشته شده در 2:10 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)