تمام ذهنم را جمع می کنم
که بنویسم
از تو
قلم می نگارد:
باد او را با خود برد ،
همین!
(خودم)
دستم نه
اما دلم به هنگام نوشتن نام تو میلرزدنمیدانم چرا
وقتی به عکس سیاه و سفید این قاب طاقچه نشین نگاه میکنمپرده ی لرزانی از باران و نمک
چهره ی تو را هاشور میزند
همخانه ها میپرسند:
این عکس کوچک کدام کبوتر است
که بر بام تمام ترانه های تو
ردپای پریدنش پیداست؟
من نگاهشان میکنم
لبخند میزنمو میبارم
(یغما گلرویی)
|
به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
|