تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385
هست و ... نیست

 

 

 

 

چه زندگی سرشار و لذت بخشی است که آدمی در کنار معشوقی دل خواه زندگی کند، بی آنکه رنج تحمل کسی را داشته باشد ، وصالی در تنهایی مطلق خویش، با عزیزی که هست و ... نیست.

(علی شریعتی)

 

+ نوشته شده در 1:5 توسط نوشین
جمعه نهم تیر 1385
گل من یک جایی میان آن ستاره هاست

خطوط در هم می پیچیدند. من، تنها، آرام. فقط صدای قلم می آمد که ورق را خراش می داد. دلم گرفته بود. به انزوای درخت ها می اندیشیدم و بارانی که چه غمگین می بارید و باز هم صدای همان سه تار همیشگی. به سکوت پر صدای دیوار ها می اندیشیدم به هجوم ناگهانی یک رنگ سبز ... به عروسک های تنهایم و به ماهی قرمزی که زندانی من بود. ماهی بیچاره!

یک اسیر قرمز پوش که چشمانش پر بود از حسرت دریا. چقدر دلم برایش می سوخت. ماهی من اگر اسیر دریا هم می شد حتما می مرد.

چون هیچ کس به او یاد نداده بود که دریا آنقدر بزرگ است که او را در خود گم خواهد کرد. هیچ کس به یاد نداده بود چطور زندگی کند. هیچ کس یاد نداده بود  ...

و من مسوول ماهی کوچکم بودم. ماهی کوچکی که نمی دانست  دریا چیست.

تمام هستی او خلاصه شده بود در یک تنگ. و من مسوول تنهایی او بودم دلم فرمان آزادی او را نمی داد. . و او در آب غمگین می رقصید.

دلم یاد سهراب می کرد:

" فکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی بی کران باشد"

قلمم با این حرف شکست.خط های در هم پیچیده متوقف شدند. تمام حرف هایم خلاصه شد در چشمانم و چکید روی ورق و ماهی نقاشی ام جان یافت. یک اسیر قرمز پوش دیگر ... چقدر بی رحم و خود خواه شده بودم. دلم آرام گفت: ماهی برای دریاست. فرمان آزادی داد.

 رنگ سبزی که به قلبم هجوم آورده بود مرا وادار به زمزمه کرد که:

من خودم به ماهی خواهم آموخت که دریا چیست .خودم خواهم آموخت که چگونه زندگی کند. من خودم او را به دریا خواهم سپرد ...

فردا دریایی خواهم کشید و خطوط ذهنم را اسیر دریا خواهم کرد و ماهی را در دریا جان خواهم داد. و اشک هایم را نیز به دریا خواهم داد. دریا از ماهی کوچک نگهداری خواهد کرد و من هر روز به این امید که ماهی من یک جایی میان دریاست به آن خیره خواهم ماند.

به قول مسافر کوچولو: "اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که توی کرورها و کرور ها ستاره یکی ازش هست برای احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن همه ستاره بیندازد و با خودش بگوید: گل من یک جایی میان آن ستاره هاست."

(خودم)

+ نوشته شده در 14:44 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)