
داره بارون می باره!
پشت این پنجره ها داره بارون می باره
چه حس غمی توی دلم نشسته می خوام مثه آسمون ببارم
زمین خیس،هوا نم، انگار فقط صورت من خشکه
دلم می خواد با صدای بلند ببارم
بارون قطره قطره خودش رو به شیشه می کوبه انگار صدام میزنه!
آره!!!
اون اومده پیش من
می خواد منو ببینه
چه حیفه اگه پنجره ها بسته بمونن
این اولین بارون بهاریه!
می گم شاید یه چیزی باشه مثه ...
به قول قدیمی ها خوش یمن باشه
پس قدمت مبارک
به اتاق سرد من خوش اومدی
تا حالا هوای بارونی رو تنفس کردی؟
آخ که چه حــــــــــــــــــــــــالی
آدم رو مست می کنه!
کاش این ماشین ها نبودن
صدای خوبی ندارن!
پس به زمین نگاه نکن سرت رو بالا بگیر
به بهونه ی تنفر از این شهر کثیف سرت رو بالا بگیر
حالا راحت گریه کن
قطره های بارون اشکات رو تو خدشون گم می کنن
آخه اشکات مثه اونها پاکن
پاک پاک...!
(خودم)
به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی