تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385
بهار آغاز من است

 

سبز و بهاری باشید-تولدم مبارک!!

+ نوشته شده در 0:7 توسط نوشین
چهارشنبه دوم فروردین 1385
پشت این پنجره ها داره بارون می باره!

 

 

داره بارون می باره!

پشت این پنجره ها داره بارون می باره

چه حس غمی توی دلم نشسته می خوام مثه آسمون ببارم

زمین خیس،هوا نم، انگار فقط صورت من خشکه

دلم می خواد با صدای بلند ببارم

بارون قطره قطره خودش رو به شیشه می کوبه انگار صدام میزنه!

آره!!!

اون اومده پیش من

می خواد منو ببینه

چه حیفه اگه پنجره ها بسته بمونن

این اولین بارون بهاریه!

می گم شاید یه چیزی باشه مثه ...

به قول قدیمی ها خوش یمن باشه

پس قدمت مبارک

به اتاق سرد من خوش اومدی

 

تا حالا هوای بارونی رو تنفس کردی؟

آخ که چه حــــــــــــــــــــــــالی

آدم رو مست می کنه!

کاش این ماشین ها نبودن

صدای خوبی ندارن!

   پس به زمین نگاه نکن سرت رو بالا بگیر

به  بهونه ی تنفر از این شهر کثیف سرت رو بالا بگیر

حالا راحت گریه کن

قطره های بارون اشکات رو تو خدشون گم می کنن

آخه اشکات مثه اونها پاکن

پاک پاک...!

(خودم)

+ نوشته شده در 22:37 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)