تبليغاتX
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم... سایکو: قالب‌ساز آزاد
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384
حول حالنا الی احسن الحال

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

خدایا مرا به خاطر همه ی بایدهایی که انجام نداده ام و به خاطر همه ی نبایدهایی که انجام دادهام ببخش

آمین!

سال نو مبارک. آرزو می کنم به همه ی آرزو های قشنگتون برسید

 

+ نوشته شده در 1:39 توسط نوشین
جمعه بیست و ششم اسفند 1384

 

گرسنه را چه تفاوت

که پاره نانیش بدهی

یا پاره نانیش بگیری

این را دانسته ام به سال ها

و نیز دانسته ام

که تنها ارضا شدگا نند که سر در پی تنوعند

ور نه سینه سوختگان تنها به آب زندگانند

به اولین آب!

چه زلال

چه مرداب

(نمی دونم از کیه)

 

+ نوشته شده در 1:51 توسط نوشین
سه شنبه نهم اسفند 1384
بهترین بهترین من

خوبِ خوبِ نازنین من!

نام تو همیشه مرا مست می کند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب!

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی ست

من تو را

به خلوت خدایی خیال خود:

«بهترین بهترین من» خطاب می کنم

بهترین بهترین من!

(فریدون مشیری)

 

+ نوشته شده در 21:31 توسط نوشین
سه شنبه نهم اسفند 1384
با تو بودن

معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزدیک،دور

     سیر،گرسنه

                     رها،اسیر

دلتنگ،شاد

آن لحظه که بی تو سر آید مرا مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سر افرازی تو، در کنار تو

مفهوم زندگیست

معتای عشق نیز

در سرنوشت من

با تو،همیشه با تو زیستن

(فریدون مشیری)

 

 

+ نوشته شده در 21:27 توسط نوشین
دوشنبه یکم اسفند 1384

و من باز آفریننده ی اندوه

هرگز ستایشگر فروتن تقدیر نخواهم بود

و هرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد

زیرا نه من ماندنی هستم نه تو

آنچه ماندنی است ورای من و توست

(نمی دونم از کیه)

+ نوشته شده در 1:18 توسط نوشین

 

 

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم./ نصرت رحمانی
... عاشق نیستم ...مطالبی رو می نویسم که دوسشون دارم ... و گاهی اونایی که خودم می نویسم ... اسم نویسنده ی هر مطلبی پایینش نوشته میشه ...ممنون میشم قبل از برداشتن مطالب مطلع ام کنید ... . .

 

 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می دارد، یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فداکردنی ست فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود. برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را . تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد. به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند. (نادر ابراهیمی)